
فرار از نوشتن، یا یکی از تمهای زندگیِ من
نمیتوانم بنویسم. مدام از نوشتن فرار میکنم. شاید چون مدتهاست ننوشتهام و یا شاید چون موضوعاتی که خواستم از آنها بنویسم برایم ناراحتکننده بودهاند. به

نمیتوانم بنویسم. مدام از نوشتن فرار میکنم. شاید چون مدتهاست ننوشتهام و یا شاید چون موضوعاتی که خواستم از آنها بنویسم برایم ناراحتکننده بودهاند. به

طبقهی شش و رو به دریا. فرصت دارم ساعتی با سهتار صاحب تنها باشم. فرصتی که از زمانی که از انگلیس برگشتهایم نصیبم نشده است.

این نوشته را زمانی نوشتم که دو ماه بود از ایران خارج شده بودم، نوشتم و حالا با اضافه کردن چند جمله و پختهتر کردنش

The bustling and often hectic lifestyle in Tehran can indeed present challenges for personal development and character building. From an outside-in perspective, Tehran is the

مدتی میشود که اینجا ننوشتهام در حالی که پس از آخرین نوشتهام در اینجا اتفاقا خیلی هم در نوشتن فعال شدهام. شاید بتوانم بگویم روزهایی

در راهروی تنگ انگلیسیساز ایستادهام. در دهانهی در دستشویی که نیازی نیست برای رفتن در آن دمپایی مخصوص داشته باشید. به سمت راست نگاه میکنم.