
نوشتهی آخر سال، یا داستان ما در وطن
همیشه روز ۲۹ اسفند هر سال و همین حدود بعدازظهر احساس میکنم باید بنویسم، آن هم بیشتر برای خودم تا هر کس دیگر. نوشتن همواره

همیشه روز ۲۹ اسفند هر سال و همین حدود بعدازظهر احساس میکنم باید بنویسم، آن هم بیشتر برای خودم تا هر کس دیگر. نوشتن همواره

سهراب معمولی من! سلام به تو از جمعه ای که علی رغم عقب بودن سه روز از برنامهی دیدن ویدیوهای السیدی، اپلیکیشن عربیساز احمق فلش

ساعت پنج بعدازظهر را ساعت میدان مارکار با پنج ضرب اعلام میکند. من در نیمطبقه دوم مسلط به حیاط در اقامتگاه رخنشین که صدها سال

خوبی قطار آن است که با سرعت ثابت حرکت میکند. شتاب هر وسیله نقلیهای که فرمانش دستم نباشد حالم را خراب میکند. فرمان زندگی

Heartbreaking. Trying to refresh my Google Chrome constantly after yet another ultradramatic Liverpool match. The name badge shown on the top of my phone screen,

این روزها موتور نوشتنم گرم شده است. با جزییات بهتر بخواهم بگویم این گونه هستم که نوشتن را به هر کاری که ددلاینش در دو